پرده پلک را بیفکن و رها شو از زندان نور

گذشتم از او به خیره سری/گرفته ره مه دگری کنون چه کنم با خطای دلم/که رفت زبرم آشنای دلم

متن زیر نظر یکی از دوستان عزیزه:

"دوست عزیز سلام.من وبلاگ شمارو تو گوگل که سرچ  میکردم دیدم و نوشته هاتونو خوندم.بنظر من اون دختری رو که میگید ممکنه روسری نذاره و دروغ هم نگه حالا از کجا باید بفهمیم دروغگوهست یانه؟این دوره زمونه خواهربرادر خودتم نمیشه درست بشناسی چه برسه به دخترعمه و دخترخاله که آیا داره دروغ میگه یا نه؟وکلا تو جامعه ما که روسری گذاشتن عرفه چرا وقتی 10 یا20 تا مهمون غریب واشنا میان خونه خاله یا عمه دخترشون روسری نذاره ممکنه تو اونا یه مرد چشم ناپاک باشه.بنظر من به خاطر عرف و کم جنبه بودن بعضی ها هم که شده باید روسری رو سر کرد مگر در مهمونیهایی که همه اشنا هستند."

اولا که من به جمله اولتون شک دارم
دوما فک نکنم خدا توی روز قیامت کاری به عرف داشته باشه
تازه خدا میدونه اون دختره دروغگویه یا راستگو

حرفتون درسته اما برا این دنیا و از منظر ما آدما
اما بحث من اون دنیا بود و از منظر خدا

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٦ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |

نفتمان را میفروشند
طلا میگیرند
به سرباز طلا میدهند
و سرباز به ما صرب 
 چه مضحکانه است این قصه
خودمان نفت بفروشیم و  صرب بگیریم
وقتی که طلا مال سرباز است و صرب حق ما

امسال تمام شهرهای ایران شهر انبار شده بود
خلخال از پای زن ها بیرون نیامد
خلخال صربی به قلبشان فرو رفت
به خدا قسم رواست که مردی بمیرد از غصه

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٦ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |

چند وقت پیش یه بار رفته بودم خونه خالم
دختر خالم جلو من روسری سر میکنه
اون روز یه اتفاقی افتاد که من بدون اون که دخترخالم متوجه حضور من باشه وقتی که روسری سرش نبود اون رو دیدم
شب وقتی من آن بودم اون هم آن شد
و من اتفاقی که صبح افتاده بود رو براش گفتم
و این باعث شد یه بحث زیبا بینمون شکل بگیره
من حاصل اون بحث رو توی یه سوال خلاصه میکنم:

اینکه من موهای دختر خالم رو ببینم یا مثلا باهاش دست بدم کار بدتریه یا اینکه غیبت کنم و دروغ بگم.

دو خانم رو در نظر بگیرین:
1. مسجد میره نماز میخونه روزه شو کامل میگیره کسی هرگز حتی یه نخ موشو ندیده تو خونش دعا برگزار میکنه اما برا غیبت کردن وسواسی نداره و با عنوان دروغ مصلحتی کلی دروغ میگه مثلا برا اینکه کارش زود تر راه ببفته یا مثلا وقتی یه اشتباه کرده و نمیخواد شوهرش بفهمه و واسش بد بشه دروغ میگه

2. مسجد نمیره همیشه نماز نمی خونه همیشه روزه نمی گیره اصلا تا حالا دعا نخونده توی خونه هرگز روسری سر  نمی کنه و با همه مردا دست میده ولی جوانب حیا رو رعایت میکنه
اما حتی اگه چیزی به ضررش باشه دروغ نمیگه
شاید سکوت کنه اما دروغ نمیگه
و در غیبت کردن هم خیلی رعایت میکنه

فرض کنیم هر دوشون برن بهشت
به نظرتون کدومشون توی بهشت مرتبه ی بالاتری داره؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٥ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |

کافی است بگویم نکته ای و تو بفهمی عمق آنرا...

کافی است چیزی را به تو ببخشم تا تو شاد شوی و شادیت را با دیگران تقسیم کنی...

کافی است بگویم می خواهمت و تو آنرا در بی نهایت ضرب کنی و حاصلش را به من ببخشی...

کافی است کلمه ای بگویی و من بفهمم نیازت را و احساست را...

کافی است دلتنگت شوم تا بفهمم  دلتنگم شده ای...

کافی است صدایت را بشنوم تا بفهمم چقدر شادی و یا چقدر اندوه در قلبت است...

کافی است  دوستم بداری تا  دوستت بدارم...

کافی است بخوانی ام تا بخوانمت...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٥ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |

یه صدایی میشنوم
آرومه
اما قشنگه
خیلی قشنگه
ارزشش داره دست از کارم بکشم و برم دنبال صدا
ظاهرا از آسمونه
خیلی قشنگه
شما هم میشنوین؟
فکر کنم یکی از فرشته های خداست
تو چی فکر میکنی؟


کی صدا کرد منو ؟کی صدا کرد؟
کی با آواز خوش عشق صدا کرد منو؟!!
کی صدا کرد...
مثل شبنم با تن گل آشنا کرد منو
آشنا کرد
کی از اون پنجره ی بسته جدا کرد منو
کی از اون زندون صد ساله رها کرد منو
کی رها کرد ...کی رها کرد...
کی صدا کرد... کی صدا کرد...
کیه اون که مث بارون با تن باغچه رفیقه
واسه تنهایی عاشق مثل شب گریه شفیقه
کیه اون که توی سینش نفسه بهارو داره
تو کام مهربونش لطف قصه هامو داره
کیه اون که میتونه طلوع آفتاب باشه
واسه انگشتر عشق نگین کمیاب باشه
کی رها کرد... کی رها کرد...
کی صدا کرد ...کی صدا کرد...
کی با آواز خوش عشق صدا کرد منو
کی صدا کرد...
مثل شبنم با تن گل آشنا کرد منو
آشنا کرد...
کی از اون پنجره ی بسته جدا کرد منو
کی از اون زندون صد ساله رها کرد منو
کی رها کرد... کی رها کرد...
کی صدا کرد ...کی صدا کرد...
کیه اون که مث بارون با تن باغچه رفیقه
واسه تنهایی عاشق مثل شب گریه شفیقه
کیه اون که توی سینش نفسه بهارو داره
تو کام مهربونش لطف قصه هامو داره
کیه اون که میتونه طلوع آفتاب باشه
واسه انگشتر عشق نگین کمیاب باشه
کی رها کرد کی رها کرد
کی صدا کرد کی صدا کرد
کی صدا کرد کی صدا کرد
کی رها کرد... کی رها کرد...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٥ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود .
سوال این بود: معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟


- وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله .


- مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله


- عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله


- عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله


- عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله


- عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله


- عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله


- عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله


- اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 – ساله


- عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله


- عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله


- موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 – ساله


- مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله


- عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله


- عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله


- عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله


- می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله


- وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله


- دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله


- و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

 

 


به نظر شما معنی عشق چیست؟ و عاشق کیست؟

منبع

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٥ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |

نظر فرشته که خیلی جالبه:
دین یک اجبار نیست ,دین یک فلشه ,یک فلش به سوی اون چیزایی که ما خودمون می خوایم.
تو جاده فلشهای مختلفی هست که هر کدوم بهت میگه اگه این راه بری به اینجا می رسی اون راه بری به اونجا می رسی و...
اما هیچ کس زورت نمی کنه که کدوم فلشو انتخاب کنی و بزنی به  جاده,این خودتی که تصمیم می گیری به کدوم مقصد بری.
ولی یادمون باشه که برای انتخاب مسیر می تونیم لحظه ای درنگ کنیم,بیاندیشیم, بپرسیم و انگاه بهترین مسیر را انتخاب کنیم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |

سلام
کسایی که میان وبلاگ من خیلی محدود هستند
اما اونایی که میان بیشترشون منو میشناسن
مثلا بیشترشون میدونند که من دانشگاه شیراز درس می خونم و چون امتحانای ترم قبل لغو شد و افتاد شهریور  الآن تو اوج امتحانام
شنبه 2 امتحان و دوشنبه یعنی دیروز یک امتحان
امتحان بعدی شنبه هفته آینده هست
برا همین فرصت کردم یه سر بیام نت
جالبه از سیستمی که تا یه هفته پیش از اونجا آپ می کردم
حالا واسم کامنت گذاشتند

خب من حرفی برا گفتن ندارم
ابتدا تشکر میکنم از همه کامنتا
بعد هم چند تا نظر
کامنت فرشته بسیار زیبا بود
"هر چیزی جای خودشو داره.درستکاری چیزی که انسان خودش باید یاد بگیره!و دین اعتقادات انسان است. ایا بهتر نیست هر دو در کنار هم با شه؟
یه بنده با دین درستکار.
گر چه فاصلشون نزدیکه اما گاهی برای رسین به هم مسافتشون طولانییه.
یه دایره و 2تا نقطه رو محیطش نزدیک هم.
یا می تونی با یک قدم به نقطه کناری برسی و یا محیه دایره رو طی کنی تا به اون نقطه برسی.
و اگه هر 2 با یک سرعت و در یک جهت بخوان حرکت کنن هرگز بهم نمی رسند "


مخصوصا تعبیری که از دایره ارائه داده خیلی قشنگه
در مورد کامنت سارا
من چند وقت پیش یه حرف قشنگ شنیدم
یکی میگفت ازم پرسیدند چه دینی داری
گفتم من دین خاصی ندارم
من از محمد یه چیز یاد می گیرم
از زرتشت یه چیز
از موسی و عیسی یه چیز
و حتی از بودا و اوشو و پائولو کوئیلو یه چیز
مهم نیست اسم دین چه باشه
مهم اینه که درست باشه
حقیقت هم همینه
خدا دین رو فرستاد برا هدایت بشر و راهنمایی برا زندگی بهتر
و دین باید زندگی ما رو روشن کنه
بهمون کمک کنه
نه اینکه جلو فکرمون رو بگیره
من معتقدم اون نهلیسمی که با تفکر نهلیسم شده حتما میره بهشت
و اون ظاهرا مومنی که صب و شب کارش عبادته اما دینش میراث باباشه نه حاصل تفکر خودش صد در صد میره جهنم
و اگه غیر این باشه باید به علم خدا شک کرد

اما همون جوری که مثلا در مورد تربیت کودگ کلی کتاب می خونیم و کلی حرف همه رو گوش می دیم و نهایتا خودمون با عقل خودمون تصمیم میگیریم کدوم حرف صحیح تره و چیکار باید انجام بدیم
در مورد دین هم باید همه حرفا رو بشنویم
فکر کنیم
و با عقلمون یه چیزو انتخاب کنیم
مسلما اگه کسی بگه من خودم عقلم میرسه و می دونم بچه مو چه جور تربیت کنم و به حرف هیچ بزرگتر و مشاور و روانشناسی گوش نده ، حرفش غیر منطقی هست
منطق میگه همه گزینه ها رو بشناس
و سپس یکی که فک میکنی درست تره رو انتخاب کن

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ توسط تنها با خدا نظرات () |


Design By : Night Skin